فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
130
چهارده رساله ( فارسى )
برخيزند و برخى ادعاهاى بزرك كنند « 1 » و نخست رافضيان بدعوى برخاسته و در حق امامان خويش دعوى حلول كردند . !
--> ( 1 ) - خواجه عبد اللّه انصارى گويد : اكنون جمعى پيدا شدهاند اينان را رنگى و ينگى پيش نيست خانه و بامى دانه و دامى شمعى و قنديلى زرقى و زنبيلى ترنّم زير و بمى غم بيش و كمى طوقى و چوگانى سرائى و دكانى سفره و سماعى حجره و اجتماعى صومعه و خانقاهى ايوانى و بارگاهى قومى بىتهجدى گروهى بىتشهّدى بعضى صوف پوشيده گروهى موى نتراشيده ساخته از براى آوازه آستين بر مثال دروازه آستين ! كوتاه چون اهل راز كرده دست بمال مردم دراز كرده روز تا شب كرامات گفته شب تا روز بغفلت خفته از سوز سينه بنام قانع و از دين و دل و پريشان هزار مانع كلمات از صد نه يكى راستين شجره خبيثه خورند قوم لوط و امت پيغمبرند چون زاهدى ديدند صوفيانند چون شاهدى يافتند لوطيانند با اينهمه غفلت و غىّ يحسبون انهم على شيء اما آنان كه مردند از اشتغال ريا فردند و طالب نياز و دردند و زاد راه آماده كردند با اينهمه روز ايشان پريشان و بيسر و سامانى كار ايشان ايشان را نه در شهر شادمانى توقفى و نه بر - فوت كامرانى تأسفى اگر دوست ايشان را بردارد مسكيناند و اگر بگذارد بىكيناند و اگر بنوازد در بيماند و اگر بگدازد تسليماند اگر منّت نهد شكر كنند و اگر محنت فرستد صبر كنند نه آنكه تا احسان بود حكايت كنند و چون نقصان رسد شكايت در دست ايشان نه خشك و نه تر وَ لا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ گر فوت شود گنجها و بديشان رسد رنجها و زمانه كج بازد شطرنجها آنچنان مردانند كه بدينها از دوست روى نگردانند نكته موعظه ايشان سر سرّاء وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ نه شيخ گويند خود را نه مولانا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً پيشه ايشان ذكر كردهايم اكثر ايشان از دنيا صايم آسمان ببركت ايشان قائم زمين از وسعت دل ايشانهايم صفت ايشان وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ و دلهاى ايشان از هيبت پرخون و الف قامت ايشان از بيم قيامت نون ايشان طايفه اللهيانند و در بحر عشق ماهيانند بعد از روزهء سه روزه بنان دريوزه افطار كنند و فراغت از كنوز و قنطار كنند و عالم را بمعانى گلزار كنند چون فرض شب گذارند به خانه جمع آيند و در مشاهده شمع آيند سورى از سرور و نورى از حضور عيشى از نماز عشرتى از نياز گوشهء از خلوت و توشهء از سلوت نقلى از نزهت نزلى بىشبهت چنگى از حاجات بربطى از مناجات ربابى از نالها شرابى از ژالها هر يك را سجودى و شهودى نازى و نيازى گروهى بقيام ايستاد جمعى بسجود افتاد ساعتى آه گويند لحظهاى راه جويند زمانى زارى كنند طلب رضاى كنند با آنكه هر يك قطب راهند از يكديگر دعاى خير خواهند حاصل عمر را نواله كنند به حلق ديگرى حواله كنند از دوست شاديها و از بندگى آزاديها هشياران مستند بيداران الستند غنى دلان تنگدستند . اه